از نوشته هاي قديمي
بچهء جنوب شهر :
"...و صفت ديگر [از اوصاف حق ] عزيز است و معني عزيز غالب است، چون رونده راه بر هوای نفس تواند غالب آمدن ، به صفت عزيزی موصوف شده باشد.
صفت ديگر غفار است و معني غفار هول آمرزيده است ، چون رونده ی راه را مقامِ در گذاشت پيدا شده باشد، يعني از هر آزاری که از خلق به وی رسد از همه تواند که در گذرد به صفت غفاری موصوف شده باشد.
صفت ديگر وهاب است و به معني بسيار بخشنده است ،چون سالکِ راه دَم و قدم و دِرَم را از خلق خدای دريغ ندارد به صفت وهابي موصوف شده باشد.
صفت ديگر بصير است و معني بصير بينا شده باشد به نور فراست ، تا همه عيوب خود را ببيند ، و هم کمال حال ديگران را مشاهده کند ، يعني همه کس را به از خود ببيند ، به صفت بصيری موصوف شده باشد ..."
چه كيفي داره كه آدم وسط بها بره عكس پاييزي ببينه . مخصوصا وقتي دلش گرفته باشه ...